محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 67

آثار عجم ( فارسى )

« . . . همسايگان ما بر قوت خود افزوده‌اند و ما را ضعيف نموده‌اند ؛ از ما كاسته و ترقى خود را خواسته‌اند . با اينكه اطبايى چند حاضرند و دوا هم آماده ، موقوف به اقدامى است كه بىغرضانه بشود و اين بيمار در تاب و تب و به اضطراب و تعب را به آن دوا ، بهبودى دهند . به عقيدهء من كه الان نزد شما هستم . . . تأسيس حكومت منتظمه و وضع قانون و تعميم معارف و تشكيل مدارس ، دفع اين علل را مىنمايد . حالا كه جان در ترقوهء بيمار است ، علاج همين است ؛ چرا كه اين دم واپسين است ؛ ديگر كار از دست مىرود ؛ بايد كار كرد و از راه كار برآمد . گوش به حرف اين سفيهان حكيم‌نما نبايد نمود ؛ فلسفه‌بافان را نبايد اعتنا كرد ؛ آنان را كه به اسم پيشوايى ملت ، بر مسند قضاوت نشسته‌اند و رشوه مىگيرند و حكم به ناحق مىكنند ، نبايد پوزش نمود و دست‌بوسى كرد و علماى حقگو و حق‌شناس را بايد سپاس گفت . امروز روزى نيست كه كسى گول بخورد . بساطهاى طرّارى ، به كلى برچيده و فرشهاى معرفت گسترده شده ؛ علوم جديده ، طلسمات عديده را شكسته ؛ اوهام قديمه ، از ميان رخت بسته . اما چه بايد كرد كه بسيارى از شما چنان خفته‌ايد مثل اينكه مرده باشيد ! پنبهء غفلت در گوش ؛ خبر از هيچ جا نداريد . اى مردم بيهوش ! همسايگان شما ، كلاه از سر شما مىبرند و ملتفت نمىشويد . كدام علم بوده كه از ايران نبرده و نياموخته‌اند و به تكميلش نپرداخته‌اند ؟ بسيارى از صنايع را علماى شما مىدانستند . . . بسيارى از صنايع شما را برده ، تكميل نمودند . چرا شما خودتان تكميل نمىكنيد ؟ مگر آنها شش انگشت دارند . . . شما مىتوانيد جواب بدهيد كه استبداد دست و پاى ما را بسته بود . . . اى مردم ! شما دولتى داشتيد قويترين تمام دول . به واسطهء